میروم تا شاید خودم را بفهمم ،در این هیاهوی هیچ برای پوچ ،در این ازدحام آدمهایی که حرف میزنند اما نمیگویند ،میخندند اما نمیخندند ،دوست دارند اما نمیفهمند ...میروم ، بیصدا ، بیهدف ،نه برای فرار ، که برای یافتن...شاید در انتهای جادهای خاموش ،در لابهلای مهی که از دل روحم برمیخیزد ...خودم را ببینم ،همان منی که سالهاست میان باید ها و نباید ها گم شده .دیگر دلم برای هیاهو تنگ نمیشود ،برای جمع ، برای تکرار ، برای بیاحساسی همیشگی روزمرگی..میخاهم خودم را از نو بسازم ،نه آنطور که دنیا میخاهد ،بلکه
برچسب:
نویسنده: غزل عباسیان
تاريخ: شنبه
24 مرداد
1405 ساعت: 2:00